تـــــقــوای دل

« (فَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ )»

تـــــقــوای دل

« (فَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ )»

تـــــقــوای دل

« در هر مرتبه هستید،تقوا داشته باشید.آگاه باشید که فقر نوعی بلا است و سخت تر از تنگ دستی بیماری تن و سخت تر از بیماری تن بیماری قلب است . آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تقوای دل است.
(نهج البلاغه؛حکمت 388)»

آخرین نظرات

تشرفات: روضه ی امام زمان

سه شنبه, ۵ آذر ۱۳۹۲، ۰۸:۴۴ ب.ظ

طلبه ی جوان با صدای سوزناکش در تمام طول راه، روضه می خواند. اربعین بود و زائران امام حسین(ع) از دور و نزدیک راهی حرم شده بودند. مقدس اردبیلی و طلبه هایش هم برای زیارت به کربلا آمده بودند. بر در حرم که رسیدند، استاد رو به طلبه ها کرد و  گفت: بیایید داخل نرویم تا زائرانی که از راه دور آمده اند بتوانند، زیارت کنند، ما همین جا عزاداری می کنیم. استاد سری چرخاند تا طلبه ی روضه خوان را پیدا کند تا برایشان زیارت اربعین و روضه بخواند، اما جوان در آن سیل جمعیت از آنها فاصله گرفته بود و پیدایش نکردند.

در همین لحظه، مردی عرب، راه را شکافت و از میان جمعیت خود را به مقدس اردبیلی رساند و گفت: ملا احمد مقدس اردبیلی می خواهی چه کنی؟

مقدس جواب داد: می خواهم زیارت اربعین بخوانم.

مرد گفت: بلندتر بخوان من هم گوش کنم .

مقدس با صدای بلند زیارت اربعین را خواند، در میان دعا، مرد توجه مقدس اردبیلی را به چند نکته ی ظریف ادبی جلب کرد، دعا به پایان رسید و مقدس رو به طلبه ها گفت: این جوان روضه خوان پیدا نشد؟

همراهان جواب دادند: آقا جان! نمی دانیم کجا رفته است.

مرد عرب دوباره فرمود: مقدس اردبیلی! چه می خواهی؟

- یکی از این طلبه ها در راه برای ما گاهی روضه می خواند، نمی دانم کجا رفته، می خواستم اینجا بیاید و برای ما روضه بخواند.

مرد تاملی کرد و فرمود: مقدس اردبیلی! می خواهی من برایت روضه بخوانم؟

مقدس جواب داد: آری، آیا به روضه خواندن واردی ؟

- آری

مرد عرب در همین لحظه رویش را به طرف ضریح اباعبداللّه الحسین (ع ) کرد و با توجهی خاص شروع به خواندن روضه کرد. مرد می خواند و طلبه ها چون ابر بهار اشک می ریختند، روضه ی او با همه ی روضه های دنیا فرق داشت.

 

او خواند تا به اینجا رسید و گفت: یا اباعبداللّه! نه من و نه این مقدس اردبیلی و نه این طلبه ها هیچ کدام یادمان نمی رود از آن ساعتی که می خواستی از خواهرت زینب(س) جدا شوی...؛ در این لحظه همه از درد دل حسین(ع) ضجه می زدند که مقدس اردبیلی دستمال را از روی چشمانش برداشت و دید که مرد عرب رفته است.

مقدس تازه به خودش آمده بود و با خود می گفت: این مرد عرب نام مرا از کجا می دانست؟ چرا سوز روضه اش با همه فرق می کرد؟

آن روز امام زمان(ع) روضه خوان حسین(ع) شده بود...

 


منبع: ترجمه کامل الزیارات ص 416.

نظرات  (۵)

سلام وبلاگ زیبایی داری
به ما هم سر بزن
پاسخ:
سلام متشکرم

با خدای کارگر همسان و

با خاک زمین یکسان و

با انسان:

خدا:

انسان:

بودن

به قیمت فرسودن و

نیاسودن

آه گفتن های بی تاثیر

بندگی

فریبندگی

آفرینندگی

استراحت های با تأخیر

آه ای خدای خسته از آفرینش شش روزه

امروز جمعه است

ایلیا دیانوش

زیباست ک با خدایِ خود چت بکنیم......
...در سایتِ نمازِ شب عبادت بکنیم...
....ای کاش ک ما فلاپیِ دلها را...
.....با عشقِ علی و آل, فرمت بکنیم...
چشم بسته هم میشود راه رفت وزمین نخورد...اگر دستت در دست خدا باشد . . .
پاسخ:
نماز اول وقت شاه کلید است...

  • نفس به سبک نگاه مهربون خدا
  • قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!

    این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق!!

    عهد با ❀امام زمان❀....

    پاسخ:
    مطلب بسیار زیبایی بود
    آقای بهجت می گفتند اگه کسی مقید به نماز اول وقت باشد به جایی که باید برسد خواهد رسید
    این صوت هم در مورد نماز اول وقت بسیار شنیدنیه:
    http://bayanbox.ir/id/5023000388727282318?info

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">