تـــــقــوای دل

« (فَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ )»

تـــــقــوای دل

« (فَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ )»

تـــــقــوای دل

« در هر مرتبه هستید،تقوا داشته باشید.آگاه باشید که فقر نوعی بلا است و سخت تر از تنگ دستی بیماری تن و سخت تر از بیماری تن بیماری قلب است . آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تقوای دل است.
(نهج البلاغه؛حکمت 388)»

آخرین نظرات

۱۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

بایدها و نبایدهای کار در عرصه مهدویت

شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۰۵ ب.ظ

حتما و حتما این سخنرانی بسیار مهم را  گوش کنید و منتشر کنید

برای دانلود فایل صوتی اینجا کلیک بفرمایید ...

اللهم عجل لولیک الفرج

امام خامنه ای : نگران مصر هستیم...

جمعه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۲، ۰۳:۲۱ ب.ظ

همه دیدند دست مخارق چه شد...

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۴۹ ب.ظ

سقف بلند، آویزه های الماس نشان، یاقوت روی تاج... مامون این بار نقشه ی تازه ای برای پسری کشیده بود که پدرش را خودش کشته بود... هم خودش می دانست و هم محمد بن علی (علیه السلام) که ازدواج با ام فضل از روی عشق و علاقه نبود... هر چه که بود، امشب شب ازدواج آن دو بود و بین داماد و خاندان زن تناسبی می بایست بود. اما تفاوت او با محمد از زمین تا آسمان بود!  

محمد (علیه السلام) هنوز جوان بود... زر، زن، زیور، ساز! می شد او را فریفت!

-محمد بن ربّان !

-در خدمتم امیر!

-می خواهم زیباترین کنیزان این شهر را جام بدست به استقبال محمد بن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بفرستی! او ساعتی دیگر از این درب وارد می شود... مخارق را بخوان!

برنامه بسیار شنیدنی : ذوالقرنین کیست؟

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۲۹ ب.ظ

تشرفات: جامعه بخوان

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۱۶ ب.ظ

 هوا تاریک شده بود. سوز سردی می وزید و تا عمق استخوان نفوذ می کرد. مرد هر چه تقلا کرد، نتوانست خود را به قافله برساند. هر لحظه برف سنگین تر می بارید.  سید این بار محکم تر از قبل شال را دور گردنش بست و نا امید از همه جا در گوشه ای نشست. با خودش گفت: اینجا می مانم تا طلوع سپیده صبح و بعد برمی گردم. اما ترس همه وجودش را فراگرفته بود، سرمای آن شب به هیچ کس رحم نمی کرد.

سید احمد سرش را که برگرداند، باغی دید که باغبانش مشغول ریختن برف از روی درختان بود. او چشمانش را با دست مالید، با خودش گفت: حتماً خواب می بینم، آخر اینجا کجا و این باغ کجا.

لحظه ای گذشت، باغبان آرام سمت سید احمد آمد و گفت: تو کیستی؟

سید که نور امیدی در دلش درخشید، با صدایی لرزان جواب داد: من از دوستانم جا مانده ام و راه را بلد نیستم. می شود راه را به من بگویید؟  

باغبان رو به سید کرد و به زبان فارسی گفت: نافله بخوان تا راه را پیدا کنی.

بقیع خاموش تر از این نمی شود...

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۰۶ ب.ظ

می توانی از حسن(ع) بنویسی؛

از رخسار شهرآشوبش

از مهربانی  مثال زدنی اش

از شکیبایی بی مثالش

از رنج های بی شمارش

از نماز های عاشقانه اش....

می توانی از حسن(ع) بخوانی؛

از بی وفایی همسرش

از ناجوانمردی یارانش

از تیرهای بی شمار پیکر بی جانش

می توانی هم ننویسی،

نخوانی،

ندانی!

بقیع که خاموش تر از این نمی شود...

اگه حجاب نبود همه چی عادی میشد؟؟

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۰۳ ب.ظ

پاسخ حاج آقا ماندگاری و توضیحات تکمیلی به این سوال:

اگر حجاب داشتن رو آزاد میذاشتیم بی حجابی برای ما هم مثل اروپا و آمریکا عادی میشد؟

برای شنیدن صوت اینجا کلیک بفرمایید...

کوتاه و شنیدنی: دومینوهای غربی صهیونیستی

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۰۳:۲۲ ب.ظ

نرم افزار اورژانسی: Anti Hidden

پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۲۸ ب.ظ

اگر شما هم دچار ویروس ها شده باشید! حتماً متوجه شده اید که حتی بعد از ویروس کشی هم بعضی از اثرات آن ویروس روی رایانه شما باقی می ماند. بعضی از این آثار حتی پس از تعویض ویندوز هم از بین نمی روند! یکی از این اثرات مخفی شدن فایل ها و پوشه های درایو های شماست!

اگر متوجه شده اید که اطلاعات فلش مموریتان گم شده و بجای آن پوشه ها، ویروس NewFolder.exe قرار دارد و یا درایو شما خالی از اطلاعات شده، در صورتی که حجم قابل توجه ای از آن پر است. در این صورت نرم افزار Anti Hidden به کمک شما می آید.

حرف حساب: مرنج و مرنجان

جمعه, ۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۰:۳۹ ب.ظ

از مرحوم حاج آقا مجتهدی نقل شد که میفرمودند: آقای آخوند از آقای نخودکی خواست که او را موعظه کند. آقای نخودکی گفت: مرنج و مرنجان

آقای آخوند گفت مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم. ولی مرنج یعنی چی؟ چطور میتوانم ناراحت نشوم؟ مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور میتوانم نرنجم؟! آقای نخودکی گفت: علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی.

همچنین عارف کامل مرحوم آقای حاج اسماعیل دولابی نیز فرمود:

«خلاصه و لبّ اخلاق در دو کلمه است : مرنج و مرنجان»

کوتاه و شنیدنی: پینگ پنگ با خدا!

پنجشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۴۲ ب.ظ

هدیه در مقابل آبرو

چهارشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۴۵ ق.ظ

مرد آرام و بی صدا گیوه هایش را در درآورد و وارد مجلس شد. با من من سلام آرامی گفت و در حالی که چهره اش از خجالت سرخ شده بود، سر به زیر انداخت و در گوشه ای نشست.

هر کس در جمع مشغول کاری بود، که امام حسن(ع) با دیدن رنگ رخسار مرد از سر درون او خبر گرفتند و به او فرمودند: خواسته ات را برای ما بنویس. مرد که روی اظهار نیاز در جمع را نداشت، خوشحال شد و روی کاغذی خواسته اش را نوشت و به دست امام(ع) داد.امام حسن(ع) نگاهی به کاغذ انداختند و چندبرابر نیازش را به او دادند.مردی از میان جمع که این صحنه را دید، لبخندی زد و رو به امام (ع) گفت: آقا جان، چه کاغذ پربرکتی بود!

امام حسن(ع) در جواب او فرمودند: برکت این ورقه براى ما بیشتر است ، زیرا خداوند ما را شایسته انجام کار نیک قرار داده است .