تـــــقــوای دل

« (فَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ )»

تـــــقــوای دل

« (فَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ )»

تـــــقــوای دل

« در هر مرتبه هستید،تقوا داشته باشید.آگاه باشید که فقر نوعی بلا است و سخت تر از تنگ دستی بیماری تن و سخت تر از بیماری تن بیماری قلب است . آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تقوای دل است.
(نهج البلاغه؛حکمت 388)»

آخرین نظرات

1 - گفتار: گفتارشان راست و سنجیده است.

2 - لباس: در لباس، معتدل و میانه رو هستند.

3 - مشى: در روش زندگى و در راه رفتن فروتن و متواضع‏ اند.

4 - تقواى چشم: چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنها حرام نموده پوشیده ‏اند.

5 - تقواى گوش: گوشهاى خود را وقف شنیدن دانش سودمند ساخته ‏اند.

 

6 - ثبات نفس: در بلا و آسایش حالشان یکسان است.

7 - اشتیاق به لقاء الله: اگر روز مرگشان معین نبود، از شوق ثواب و خوف عقاب، روح آنان حتى براى لحظه ‏اى هم در کالبدشان قرار نمی ‏یافت.

8 - توجه به عظمت خالق: بزرگى و هیبت الهى، دل آنان را فرا گرفته است.

9 - کوچک دیدن مخلوق: خالق در دل آنان بزرگ و غیر خالق در دیدگانشان کوچک است.

10 - مشاهده بهشت: آنان چون کسى هستند که بهشت الهى را دیده و در آن متنعم است.

 

 11 - مشاهده جهنم: و نیز مانند کسى است که آتش جهنم را مشاهده کرده و در آن معذّب است.

12 - غم دل: قلب هایشان اندوهگین است (غمهاى آنان در دلشان است)

13 - بى آزارى: دیگران از شرشان در امانند.

14- عفت نفس: روح و نفسشان پاک و عفیف است.

15- صبر: با صبر و استقامت در این چند روزه دنیا، به راحتى و آسایش ابدى دست یافتند. آنها در شداید و گرفتارى ‏ها بردبار و صبورند.

 

 16 - عدم دلبستگى به دنیا: در برابر جلوه‏گریها و فریبهاى دنیا مقاومت کرده و بدان پشت نمودند و به اسارت آن در نیامدند.

17 - شب زنده دارى: در شب همواره بر پا ایستاده ‏اند.

18 - قرائت و ترتیل قرآن: قرآن را با شمردگى و تدبیر قرائت مى ‏کنند.

19 - درمان با قرآن: جان خویش را با قرآن محزون ساخته و درمان دردهاى خود را از آن مى ‏گیرند.

20 - تحقق قرآن در خویش: هرگاه به آیه رحمت و تشویق برسند با طمع و اشتیاق تمام بدان روى آورند و آنرا نصب العین خود سازند و هرگاه به آیه عذاب و خوف رسند گوش خویش را براى شنیدن آن باز مى ‏کنند، و صداى ناله و به هم خوردن زبانه‏ هاى آتش مهیب و هولناک جهنم در گوششان طنین انداز است.

 

21 - در خواست نجات: با رکوع و سجود و به خاک افتادن در دل شب، از خداوند درخواست رهایى از عذاب و آتش مى ‏نمایند.

22 - حلم: در روز بردبارانى دانا و نیکوکارانى پرهیزکارند. عملشان با حلم توأم است.

23 - علم: با آگاهى و علم و معرفت عمل مى ‏کنند. در کسب دانش حریصند.

24 - تأثیر عجیب خوف خدا: ترس و خوف از خدا آنها را همچون چوبه تیرى لاغر ساخته چنانکه دیگران آنان را بیمار و بى ‏خبران ایشان را دیوانه مى ‏پندارند، در حالى که بیمار نبوده، بلکه اندیشه‏اى بس بزرگ آنان را بدین وضع در آورده است.

25 - اعمال: اعمال زیاد خود را به چیزى نشمرده و از اعمال قلیل خویش راضى نیستند، اعمال نیک را انجام مى ‏دهند اما باز هم ترسانند.

 

26 - خود کوچک بینى: همواره خود را (در پیشگاه خداوند) متهم و مقصر مى ‏بینند.

27 - در برابر مدح دیگران: در برابر مدح و ستایش دیگران به هراس افتاده و در مقام مناجات عرضه مى‏ دارند: من از دیگران نسبت به خودم آگاهترم، و پروردگارم به من از خودم آگاهتر است. خدایا مرا به آنچه به من نسبت مى ‏دهند مؤاخذه مفرما و از آنچه درباره من تصور مى‏ کنند برترم قرار داده و گناهانى را که نمى ‏دانند بیامرز.

28 - دین: در دین خدا نیرومندند. دین خود را محفوظ نگاه مى ‏دارند.

29 - اخلاق: نرم خوى و دوراندیشند.

30 - ایمان: با ایمانى مملو از یقین ‏اند.

 

 31 - میانه روى: در حال غنى، میانه رو هستند.

32- عبادت: در عبادت خاشعند. قلبشان با خشوع است.

33 - آراستگى: در عین تهیدستى آراسته ‏اند.

34 - صبر: در سختى صبورند.

35 - کسب: طالب (کسب و روزى) حلال ‏اند.

 

36 - طمع: از آز و طمع بدورند.

37 - نشاط: در طریق هدایت با نشاط و چالاکند.

38 - کارهاى شایسته: حتى از کارهاى شایسته خود بیمناکند (مبادا پذیرفته نشود).

39 - یاد خدا: شبشان به سپاسگزارى و روزشان به یاد خدا مى ‏گذرد.

40 - خواب و بیدارى: با خوف مى ‏خوابند و شادمان برمى ‏خیزند. ترسشان از غفلت و سرورشان به خاطر فضل و رحمت الهى است که به آن عطا شده است.

 

41 - مهار و تأدیب نفس: هرگاه نفس او در انجام وظایفى که خوش ندارد سرکشى کند، او هم از آنچه دوست دارد محرومش مى ‏سازد.

42 - تعالى روح و علو همت: روشنى چشمش در چیزى است که زوال در آن راه ندارد (خدا و آخرت)

43 - زهد: بى ‏علاقگى و زهدش در چیزى است که باقى نمى‏ ماند (دنیا و غیر خدا)

44 - صدق گفتار و کردار: علم و حلم را به هم آمیخته و گفتار را با کردار هماهنگ ساخته است.

45 - آرزو: آرزوهایش کوتاه و نزدیک است.

 

 46 - لغزش: لغزشش کم است.

47 - خشوع: جانش خاشع و ترسان است.

48 - قناعت: نفسش قانع است.

49 - خوراک: خوراکش اندک است.

50- آسانى امور: امورش آسان (و بدون زحمت و اذیت) است.

 

51 - نگاهبان دین: نگاهبان دین خویش است.

52 - در برابر خشم و شهوت: شهوتش مرده (و آن را سرکوب کرده). و خشمش را فرو خورده است.

53 - محل امید: همگان به خیرش امیدوارند.

54 - یاد خدا: اگر در میان غافلان باشد از ذاکران (خدا) محسوب شده، و اگر در میان ذاکران باشد از غافلان به حساب نمى ‏آید.

55 - عفو: کسى را که به او ظلم کرده (و پشیمان شده) مى ‏بخشد.

 

 56 - عطا: به آنکس که او را محروم ساخته عطا مى ‏کند.

57 - پیوستن: به آنکس که پیوندش را قطع نموده مى ‏پیوندند.

58 - خوش زبانى و عفت کلام: گفتارش نرم است. از گفته‏ هاى زشت و ناسزا برکنار است. مردم را به نام هاى زشت نمى ‏خوانند.

59- تنزه از بدى: زشتى و بدى از او آشکار نمى ‏گردد. نیکی هایش هویدا و عیان است.

60 - شکر نعمت: در موقع نعمت و آسایش سپاسگزار است.

 

61 - دورى از ظلم: نسبت به کسى که دشمنى دارد، ظلم روا نمى ‏دارد. به خاطر دوستى با کسى مرتکب گناه نمى ‏شود.

62 - اعتراف به حق: قبل از اینکه شاهد و گواهى بر ضدش اقامه شود، خود به حق اعتراف مى ‏کند.

63 - امانت: آنچه را به او سپرده ‏اند ضایع نمى ‏سازد.

64 - اهمیت موعظه: آنچه را به او تذکر داده‏ اند به فراموشى نمى ‏سپارد.

65 - دورى از القاب زشت: دیگران را با القاب زشت نام نمى ‏برد.

 

 66 - رعایت به حقوق همسایگان: به همسایگان زیان نمى ‏رسانند.

67- شماتت نمى ‏کند: مصیبت زده را شماتت نمى ‏کند.

68 - دورى از باطل: در محیط و امر باطل وارد نمى ‏شود.

69 - همگامى با حق: هیچگاه از دایره حق فراتر نمى ‏روند.

70 - سکوت: اگر سکوت کند، سکوتش او را مغموم نمى ‏سازد.

 

71 - سختى براى آسایش دیگران: خود را در سختى قرار مى‏ دهد، اما دیگران از جانب او در آسایش‏ اند.

72 - خندیدن: اگر بخندد صدایش به قهقهه بلند نمى ‏گردد.

73 - شکیبایى: هرگاه بر او ستم شود شکیبایى مى ‏کند تا خداوند انتقام او را بگیرد.

74 - سختى براى آخرت: خویش را براى آخرت به زحمت مى ‏اندازد و دیگران را در راحتى قرار مى ‏دهد.

75 - حفظ مرز دوستى: دورى کردنش از دیگران از روى کبر نیست و اگر کناره ‏گیرى کند براى پاک ماندن است. نزدیکیش به کسى به خاطر مکر و خدعه نیست. و در معاشرت با نرمى و مهربانى رفتار مى ‏کند.